Feeds:
Posts
Comments

Archive for August, 2007

محمد هفت ساله زير ضربات مرگبار ناپدري‌اش جان داد؛ پيمان کوچولو بخاطر خشونت والدين زماني که تنها 35 روز داشت از دنيا رفت؛ نوزاد پنج روزه توسط مادر خود به قتل رسيد؛ دست و پاهاي پرستوي چهار ساله توسط ناپدري با قاشق داغ سوزانده شد؛
دختر 15 ساله پس از کتک شديدي که پدرش به او زد اقدام به خودکشي کرد؛ مادر دو کودک سه و هفت ساله به انگيزه‌اي نامعلوم آنها را در رودخانه‌ي چالوس غرق کرد. به دو دختر هفت و 10 ساله در راه منزل تجاوز شد و…
***
مشکلات کودکان همیشه دغدغه ی من بوده اما کودک آزاری واقعا زجرآور است.نوشتن این گزارش دوباره بهمم ریخت. حتی فکر این همه زجر بچه ها دیوانه ام می کند.متن کامل گزارش را اینجا بخوانید.

Read Full Post »

 

مغزم از حرف‌های سردبیر و دبیر سرویس پر است .دلم نمی‌خواهد اینجا بمانم. از تمام خبرهایی که می‌دهم حالم به هم می‌خورد.

پنجره‌ی خبرگزاری را که باز می‌کنم حر گرما می‌زند توی صورتم .از آن بالا می‌بینم که درست وسط خیابان شریعتی ایستاده‌ام.

اینجا هم آسایش نیست؛ به هر طرف که نگاهم می‌افتد پر است از سوژه‌های تکراری مزخرف؛ تل زباله‌ی کنار خیابان، زباله‌های ساختمانی بی‌صاحب، موتور سواران بی‌کلاه، پسرک بی‌حال فال فروش، پیرمرد سر به زیر گدا، زن خیابانی بی‌فردا، کارت‌ سوخت بی‌بنزین، مترجم مغرور “شهرمن”، نقاش بی احساس معروف، یک کرور مردم گشنه، یک مشت دانشجوی از زندان برگشته، کلی خانواده منتظر، …

پنجره را که می‌بندم درست پشت سرم صفحه‌ی کامپیوتر است و ایرنا و ایسنا و وبلاگ بچه‌ها و و ضع نامشخص ایلنا و هم‌میهن و شرقی که دیگر نمی‌آید.

دلم نمی‌خواهد؛ نه این خبرگزاری را، نه این کار را، نه این کشور را، نه این زندگی را، نه…

 

Read Full Post »

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 
خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 
بی ثمر می گردی.
انتظار خبری نیست مرا
 
نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 
برو آنجا که تو را منتظرند
 
قاصدک !
در دل من همه کورند و کرند.
 
دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 
قاصد تجربه های همه تلخ
 
با دلم می گوید
 
که دروغی تو ، دروغ
 
که فریبی تو. ، فریب
 
قاصدک هان ، ولی … آخر … ای وای
 
راستی ایا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی ایا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خکستر گرمی ، جایی ؟
 
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 
قاصدک
ابرها
همه عالم شب و روز
 
 
در دلم می گریند .

Read Full Post »