Feeds:
Posts
Comments

Archive for January, 2008

 

 مفهوم کارگری به معنای امروزی‌اش کمتر از 80 سال است که وارد فرهنگ‌ ایران شده؛ در واقع این مفهوم از روزی شکل گرفت که رضاخان اولین کارخانه را در ایران احداث و بعد هم طرح کشف حجابش را عملی کرد. به این ترتیب پای زنان در کارخانه‌ها باز شد و مفهوم کارگر زن به شکلی که امروزه در ذهن ماست شکل گرفت.

 

البته پیش‌ از این‌ها زنان در خانه‌های خود کارهای زیادی مانند قالی‌بافی، حصیربافی و یا کار در کارگاه‌های فامیلی انجام می‌دادند اما از آن‌ها به عنوان کارگر یاد نمی‌شد. بنابراین به نظر می‌رسد کارگر واژه‌ای است “محصول جامعه‌ی صنعتی”.

 

در ایران امروز، تعداد کارگران زنی که به طور رسمی نامشان در وزارت کار به عنوان کارگر ثبت شده و از مزایا و حقوق کارگری بهره‌مند می‌شوند در حد بسیار پایینی است؛ اما اگر بخواهیم زنان خدمتکار، نظافتچی، کشاورز و مثل این‌ها را که بی‌شک کارشان با آن‌چه از معنای کارگر می‌دانیم همسان است وارد جدول کنیم سر نمودار زنان کارگر خیلی بالاتر از آمار رسمی تعداد آن‌ها می‌ایستد.

 

بعضی‌ها گمان مي‌كنند وضع كارگرها خيلي هم خوب است و مي گويند آنها هم رسمي هستند و هم از مزاياي جانبي استفاده مي‌كنند. به نظر می‌آید آن‌ها كارگر را در شاغلان كارخانه‌هاي بزرگ خلاصه مي‌كنند در حالي كه اوضاع زنان كارگر فقط كمي متفاوت از تفکر آن‌ها است.

 

فاطمه عزیزی کارشناس ارشد مطالعات زنان کارگران زن را به دو دسته تقسیم می‌کند و می‌گوید: “وضعیت کارگرانی که به طور رسمی در کارخانه‌ها مشغول کارند با کارگرانی که تنها به طور مفهومی کارگر خوانده می‌شوند تفاوت زیادی دارد.”

 

او ادامه می‌دهد: “کارگران دسته اول از طریق خانه‌ی کارگر و یا مجموعه‌های دیگری که تشکیل می‌دهند می‌توانند صدای خودشان را به گوش دیگران برسانند. همچنین آن‌ها برای کاری که انجام می‌دهند نرخ تعیین شده‌ای دارند و در صورت عدم دریافت پول خود می‌توانند به سازمان‌های مربوط اعتراض کنند.”

 

عزیزی با اشاره به گروه دوم که همان کشاورزان و کارگران منازل هستند تاکید می‌کند: “این گروه اما نه نرخ معینی برای کار خود دارند و نه در صورت اجحاف به حقوقشان سازمانی برای دفاع از خود دارند.”

 

او تفاوت دیگر این دو گروه را ایجاد شبکه کاری می‌داند و می‌گوید: “در گروه اول افراد وارد یک شبکه کاری می‌شوند و می‌توانند تعاملی مفید با دیگران کارگران زن داشته باشند. آن‌ها در این شبکه کاری با افرادی دوست می‌شوند؛ مشکلاتشان که اغلب مشترک است را با هم در میان می‌گذارند؛ رفت و آمدهای خانوادگی پیدا می‌کنند و نوعی روابط عاطفی شکل می‌دهند که برایشان خوشایند است، حال آن‌که گروه دوم از ورود به چنین شبکه‌ کاری محرومند و اغلب به خاطر همین تنها بودن بیش از دیگران احساس افسردگی می‌کنند.”

 

عزیزی عامل پیشرفت و ارتقا کاری را دیگر عامل تفاوت این دو گروه می‌داند و می‌گوید: “دسته‌ی اول در تمام دوران کاری خود امید پیشرفت دارند. مثلا آن‌ها می‌توانند به عناوینی مثل سرگروه، سرپرست و یا سرپرست کل کارگران برسند و برای رسیدن به آن تلاش می‌کنند. این  عناوین هر چند کوچک و پیش پا افتاده به نظر برسند برای آن‌ها تبدیل به هدف می‌شود. اما کسی که در مزرعه و یا خانه‌های مردم کار می‌کند هیچ امیدی به پیشرفت نخواهد داشت.”

 

شکی نیست که من جوان روزنامه‌نگار، خانم مهندس رئیس شرکت خصوصی، خانم دکتر مدیر کل یک وزارتخانه، بانوی میانسال خانه‌دار و زن کارگری که روزی افزون بر هشت ساعت کار اغلب بدنی انجام می‌دهد، هر یک مشکلات خاص کار خود را داریم.

 

از سوی دیگر اما، وجدان عمومی و جمعی جامعه و نیز وظایف گفته‌ شده در قانون اساسی و عادی برای دولت حکم به تلاش برای بهبود وضعیت زندگی همنوعانمان می‌کند.

 

بهبود نسبی وضع زندگی‌ زنان کارگر شاید در عادی‌ترین نیاز‌های زندگی بشر نهفته باشد؛ در داشتن دستمزدی مناسب، بهرمندی از بیمه کارگری،‌داشتن ساعت کار معقول و نگاه مناسب اجتماعی به آن‌ها و پیشه‌شان.

 

***

این مطلب یه قسمت از گزارشم راجع به وضعیت زنان کارگر در ایران است. نمی دانم چرا حرف های این خانم انقدر به نظرم جالب اومد و حاصل یه فکر کامل.

Read Full Post »