Feeds:
Posts
Comments

Archive for April, 2011

عجب چیز عجیبی است این دل‌تنگی. اول از یک نقطه شروع می‌شود؛ یک خاطره، یک اسم، یک بو. کافی است به آن نقطه فکر کنی، دل‌تنگی به آنی رشد می‌کند. به دقیقه نمی‌رسد که تمام جانت را می‌گیرد و همه‌ی وجودت لبریز می‌شود از دل‌تنگی.

وقت‌هایی که می‌شود از کنار آن نقطه بگذری و خودت را به کوچه علی‌ چپ بزنی، اتفاقی نمی‌افتد. نقطه را در دم خفه کرده‌ای و دیگر خفت‌ات نمی‌کند. می‌توانی سوت بزنی و از کنارش بگریزی.

اما امان از وقت‌هایی که نتوانسته‌ای خودت را از دست آن نقطه برهانی؛ آن وقت است که دیگر دل‌تنگی امان‌ات را می‌برد. دل‌تنگی در تمام وجودت رخنه می‌کند و دلت هوایی خیلی چیزها می‌شود. آدم‌ها که جای خود دارند، دل‌ات برای خیلی چیزهای دیگر هم پر می‌کشد.

درست همین حالا که اجازه دادم، نقطه‌ی دل‌تنگی ِ من، پر بگیرد در تمام جانم، می‌بینم دلم برای چه چیزها که تنگ نشده؛

دلم می‌خواهد در یک شهر آشنا راه بروم، در کوچه‌هایی که می‌شناسم‌شان و مردمی که حرف‌های نگفته‌شان را می‌فهمم. دل‌ام می‌خواهد بفهمم که پشت لبخند مردی که در تاکسی کنارم نشسته‌،  چه حرفی نهفته است و قصد زنی که روبه‌رویم نشسته را از بالا انداختن ابروهای‌اش بدانم.

دلم می‌خواهد وقتی با ماشین از خیابان‌ها می‌گذرم، مدام به بقل دستی‌ام از خاطراتی بگویم که جا به جای خیابان‌های شهرم دارم.

دلم می‌خواهد وقتی از جلوی خانه‌ای رد می‌شوم، بویی که مشام‌ام می‌رسد را بشناسم و بفهمم که ساکنان‌ خانه برای ناهار یا شام چه می‌خواهند بخورم.

دلم می‌خواهد صدای بچه‌ مدرسه‌ای‌ها را که می‌شنوم بدون آن‌که مجبور باشم دقت کنم، بفهمم چه می‌گویند و از شوخی‌های‌شان لبخند بزنم.

دلم می‌خواهد توی تاکسی لم بدهم و با راننده از سیاست گرفته تا درس بچه‌اش که همه‌ش پی شیطنت‌ است حرف بزنم.

دلم می‌خواهد با یک نظر سر در سینماها را بخوانم و همان یک نظر پرونده‌ی فیلم و کارگردان و بازیگران را به خاطرم بیاورد.

دلم می‌خواهد توی کوچه پیرمرد همسایه‌مان را ببینم و سلام کنم و او هنوز هم جواب‌ام را مثل ۱۴- ۱۵ سال پیش بدهد؛ انگار که با دخترک کوچکی حرف می‌زند.

دلم می‌خواهد وقتی که در حیاط استاد را صدا می‌کنم “استاذ” برگردد، لبخند بزند و بگوید “دختر دیگه بزرگ شدی.”

دلم می‌خواهد شوخی‌های بامزه و بی‌مزه‌ام را دیگران بفهمند و دلم می‌خواهد و می‌خواهد و می‌خواهد.

اما این‌ها همه برای وقت‌هایی است که آن نقطه دمار از روزگارم در آورده است. باقی وقت‌ها دلم چیزهایی را می‌خواهد که این‌جا دارم.

Read Full Post »

نزدیک به دو سال پیش، اعتراضات گسترده‌ی مردم در بدو شکل‌گیری، به نتیجه‌ی انتخابات بود و شعار مردم “رای من کجاست؟” شد. شعاری که در تمام دنیا به عنوان خواسته و انتظار اصلی مردم ایران مطرح شد و نشان داد ایرانیان نتیجه‌ی آخرین انتخابات ریاست‌جمهوری را نپذیرفته‌اند.

امروز باز هم یاد آن روزها و آن شعار افتادم. امروز که دوستی در وبلاگ‌اش، ترجمه‌ای گذاشته بود از متن کامنت اعتراضی یک فرد به ظاهر غیر ایرانی، به رای ناگهانی ایرانیان به فیلم جدایی نادر از سیمین در سایت imdb و قرار گرفتن این فیلم بالاتر از بسیاری از شاهکارهای سینما. این نقد بسیار غیرمنطقی، گستاخانه، نژادپرستانه و بی‌انصافانه نوشته شده بود.

من فیلم “جدایی نادر از سیمین” را ندیده‌ام و نمی‌دانم حقیقتا چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؛ شک ندارم که شخص کامنت گذار هم ندیده و استحقاق اظهار نظر نداشته است. شاید حقیقتا جایگاه این فیلم بالاتر از پدرخوانده یا صورت زخمی باشد؛ به هر حال این فیلم جوایز بسیاری در جشنواره برلین برده و کارگردان بزرگی هم دارد.

اما به هر روی، باید دقت کرد که imdb سایت بسیار معتبری است و در واقع پایگاه مطمئنی است برای فیلم‌بین‌ها که با اعتماد به رای و امتیاز فیلم‌ها، فیلمی را برای تماشا انتخاب کنند. همه‌مان هم می‌دانیم بعضی‌ها در این موج رقابت “جدایی نادر از سیمین” با “اخراجی‌های ۳” سعی کردند با بالا بردن امتیاز فیلم “جدایی نادر از سیمین” در چنین سایت معتبری به نحوی برد را نصیب این فیلم کنند؛ بنابراین با رای به فیلمی که ندیده‌اند خدشه‌ای وارد کردند به اعتبار سایتی پراعتبار.

همین نقد به غایت گستاخانه شاید تلنگری باشد برای ما که حواسمان را بدهیم به رفتارهای اجتماعی خودمان؛ به نوع اعتراض‌های‌مان. ما که اعتراض‌مان با تقلب در رای‌گیری‌ داخلی کشورمان شعله گرفت، نکند ضربه‌ای شویم برای دیگر رای‌گیری‌های دنیا؛ نکند با رفتارهای احساساتی و غیرمنطقی جایگاه‌مان را در چشم جهانیان از بین ببریم و ناگهان برسد روزی که در چشم جهان، رای‌گیری با شرکت ایرانیان، اعتبارش مثل انتخابات ریاست‌جمهوری آخرمان شود.

 

پ.ن: این نوشتار به هیچ‌وجه به این معنا نیست که جایگاه و امتیاز کنونی فیلم “جدایی نادر از سیمین” در سایت IMDB را زیر سوال می‌برم. فقط از آن جهت است که تلنگری باشد برای زمان‌هایی که شاید پای‌مان بلغزد و برای دستیابی به خواست کوتاه مدت، اهداف بلند مدت و ارزش‌های‌مان را فراموش کنیم.

 

روز بعد نوشت: در این یک روز خیلی این طرف و آن‌طرف راجع به این موضوع خواندم؛ نظرات موافق و مخالف، تحلیل‌ها، شرایط رای‌دهی در IMDB، نقدهای فیلم جدایی نادر از سیمین و…

هر چه گشتم –گویا دیگران نیز هر چه گشتند- به جز این یک کامنت اعتراض دیگری بر موضوع مطرح نشده و گویا اصلا این روال، نه روال غیرعادی‌ است برای رای‌دهی و نه روال بی‌سابقه. کامنت‌گذار به نظرم و به نظر خیلی‌های دیگر یک ایرانی مریض‌احوال است گویا که با نوشتن متن انگلیسی خواسته حرف‌اش را موجه نشان دهد. این یادداشت ولگرد به نظرم خیلی دقیق و کامل مسئله را موشکافی کرده است.

 

Read Full Post »