Feeds:
Posts
Comments

Archive for March, 2012

هر بار که دستانش را به دنبال نوازشش می‌بوسیدم، دستی که همیشه این انگشتر زینت‌بخش آن بود، می‌گفتم: “چقدر خوشگله این انگشترت مامان‌بزرگ”. همیشه جواب می‌داد: “من که مُردم این مال تو ننه” و من رو ترش می‌کردم که “خدا نکنه”. مادربزرگ رفت. درست یکسال پیش در همین ماه پرحادثه و همین روزهای پر خبر. رفت اما قولش را برای من “راه دور” فراموش نکرد. انگشتر را با اولین پیک برایم فرستادند. حالا من هزار بار بوسه می‌زنم به انگشتری که روزی در دست عزیزم بوده است.
 Photo: ‎هر بار که دستانش را به دنبال نوازشش می‌بوسیدم، دستی که همیشه این انگشتر زینت‌بخش آن بود، می‌گفتم: "چقدر خوشگله این انگشترت مامان‌بزرگ". همیشه جواب می‌داد: "من که مُردم این مال تو ننه" و من رو ترش می‌کردم که "خدا نکنه". مادربزرگ رفت. درست یک سال پیش در همین ماه پرحادثه و همین روزهای پر خبر. رفت اما قولش را برای من "راه دور" فراموش نکرد. انگشتر را با اولین پیک برایم فرستادند. حالا من هزار بار بوسه می‌زنم به انگشتری که روزی در دست عزیزم بوده است.‎

Read Full Post »