Feeds:
Posts
Comments

Archive for the ‘جامعه’ Category

نزدیک به دو سال پیش، اعتراضات گسترده‌ی مردم در بدو شکل‌گیری، به نتیجه‌ی انتخابات بود و شعار مردم “رای من کجاست؟” شد. شعاری که در تمام دنیا به عنوان خواسته و انتظار اصلی مردم ایران مطرح شد و نشان داد ایرانیان نتیجه‌ی آخرین انتخابات ریاست‌جمهوری را نپذیرفته‌اند.

امروز باز هم یاد آن روزها و آن شعار افتادم. امروز که دوستی در وبلاگ‌اش، ترجمه‌ای گذاشته بود از متن کامنت اعتراضی یک فرد به ظاهر غیر ایرانی، به رای ناگهانی ایرانیان به فیلم جدایی نادر از سیمین در سایت imdb و قرار گرفتن این فیلم بالاتر از بسیاری از شاهکارهای سینما. این نقد بسیار غیرمنطقی، گستاخانه، نژادپرستانه و بی‌انصافانه نوشته شده بود.

من فیلم “جدایی نادر از سیمین” را ندیده‌ام و نمی‌دانم حقیقتا چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؛ شک ندارم که شخص کامنت گذار هم ندیده و استحقاق اظهار نظر نداشته است. شاید حقیقتا جایگاه این فیلم بالاتر از پدرخوانده یا صورت زخمی باشد؛ به هر حال این فیلم جوایز بسیاری در جشنواره برلین برده و کارگردان بزرگی هم دارد.

اما به هر روی، باید دقت کرد که imdb سایت بسیار معتبری است و در واقع پایگاه مطمئنی است برای فیلم‌بین‌ها که با اعتماد به رای و امتیاز فیلم‌ها، فیلمی را برای تماشا انتخاب کنند. همه‌مان هم می‌دانیم بعضی‌ها در این موج رقابت “جدایی نادر از سیمین” با “اخراجی‌های ۳” سعی کردند با بالا بردن امتیاز فیلم “جدایی نادر از سیمین” در چنین سایت معتبری به نحوی برد را نصیب این فیلم کنند؛ بنابراین با رای به فیلمی که ندیده‌اند خدشه‌ای وارد کردند به اعتبار سایتی پراعتبار.

همین نقد به غایت گستاخانه شاید تلنگری باشد برای ما که حواسمان را بدهیم به رفتارهای اجتماعی خودمان؛ به نوع اعتراض‌های‌مان. ما که اعتراض‌مان با تقلب در رای‌گیری‌ داخلی کشورمان شعله گرفت، نکند ضربه‌ای شویم برای دیگر رای‌گیری‌های دنیا؛ نکند با رفتارهای احساساتی و غیرمنطقی جایگاه‌مان را در چشم جهانیان از بین ببریم و ناگهان برسد روزی که در چشم جهان، رای‌گیری با شرکت ایرانیان، اعتبارش مثل انتخابات ریاست‌جمهوری آخرمان شود.

 

پ.ن: این نوشتار به هیچ‌وجه به این معنا نیست که جایگاه و امتیاز کنونی فیلم “جدایی نادر از سیمین” در سایت IMDB را زیر سوال می‌برم. فقط از آن جهت است که تلنگری باشد برای زمان‌هایی که شاید پای‌مان بلغزد و برای دستیابی به خواست کوتاه مدت، اهداف بلند مدت و ارزش‌های‌مان را فراموش کنیم.

 

روز بعد نوشت: در این یک روز خیلی این طرف و آن‌طرف راجع به این موضوع خواندم؛ نظرات موافق و مخالف، تحلیل‌ها، شرایط رای‌دهی در IMDB، نقدهای فیلم جدایی نادر از سیمین و…

هر چه گشتم –گویا دیگران نیز هر چه گشتند- به جز این یک کامنت اعتراض دیگری بر موضوع مطرح نشده و گویا اصلا این روال، نه روال غیرعادی‌ است برای رای‌دهی و نه روال بی‌سابقه. کامنت‌گذار به نظرم و به نظر خیلی‌های دیگر یک ایرانی مریض‌احوال است گویا که با نوشتن متن انگلیسی خواسته حرف‌اش را موجه نشان دهد. این یادداشت ولگرد به نظرم خیلی دقیق و کامل مسئله را موشکافی کرده است.

 

Advertisements

Read Full Post »

پرسید: شما توی کشورتون گوجه‌فرنگی دارید؟

۱۸ ساله‌ بود. دانشجوی سال اول دوره  لیسانس ادبیات ایتالیایی. این سوال را که پرسید یکی از دوست‌هاش بهش سقلمه زد. گفتم: گوجه‌فرنگی؟ گوجه‌فرنگی چیه؟

خندید، گفت: می‌دونم می‌دونی چیه. ولی تو ایران هم داشتید؟

موهای بلند روشن داشت و چشم‌های عسلی. نه مسخره می‌کرد و نه اذیت؛ واقعا سوال داشت. پرسیدم: می‌دانی ایران کجاست؟

“خاورمیانه” و از سرعت عمل خودش خوشش آمد و لبخندی از رضایت زد.

پرسیدم: دیگه چی می‌دونی؟

بچه‌های دیگه نشسته بودند روی صندلی‌هاشان و او بالای سرم ایستاده بود؛ “ایران همش در حال جنگه.”

– جنگ؟

این پا و آن پا کرد؛ یک چیزی گفته بود. برایش گفتم که ایران ۲۰ سالی هست که با هیچ کجا جنگ نداشته و آن چیز‌هایی که شاید او دیده مربوط به “جنبش سبز” مردم ایران بوده نه جنگ و ایران آن‌قدر پیشرفته هست که من بتوانم با مدرک لیسانسی که از ایران گرفته‌ام امروز با دانشجوهای ارشد ایتالیا هم‌کلاس شوم و جمعیت زیادی از جوانان ایرانی تحصیلات دانشگاهی دارند و…

استاد آمد و او باید از کلاس ما بیرون می‌رفت. وقتی داشت می‌رفت گفتم: تو ایران هم گوجه‌فرنگی داریم هم گوجه سبز.

گوجه‌فرنگی

Read Full Post »

پلیس در سرزمین من

در ایتالیا پلیس کم دیده‌ام؛ خیلی کم. نه اینجا و نه چند شهری که بوده‌ام. آن چندتایی هم که دیده‌ام با کلی یال و کوپال و سردوشی و مدال‌های فراوان و لباس‌های فاخر مثل تمام شهر به اشیا موزه بیشتر می‌ماندند تا پلیس.

اما دیروز در میلان، خبری بود گویا که در بعضی خیابان‌ها، پلیس حضور داشت. نفهمیدم چه بوده و چه شده اما احساس ترس و ناامنی از دیدن پلیس حال‌ام را بد کرد. حتی سعی می‌کردم به جای رد شدن از کنار پلیس، راهم را کج کنم و از آن طرف خیابان عبور کنم. دلم برای خودم سوخت که چرا از سرزمینی آمده‌ام که در آن مردمان‌اش همچون من از دیدن پلیس می‌ترسند و بدشان می‌آید.

اوایل که آمده‌ بودم، با دیدن پلیس سریع دست‌ام می‌رفت به سمت سرم؛ روسری‌ام. ناخودآگاه می‌گفتم “وای…” و طول می‌کشید تا از کنار پلیس رد شوم و بارها و بارها به خودم بگویم “پلیس با تو کاری ندارد” و باز هم نفهمم چرا از دیدن پلیسی که با من کاری ندارد یاد روسری نداشته و چکمه‌ای که به پا دارم می‌افتم.

دلم برای خودمان می‌سوزد؛ با دیدن شادی و بی‌غمی مردمان اینجا دلم برای مردمان سرزمین‌ام می‌گیرد.

Read Full Post »

“زندانی گمنام” واژه‌ای است که در این یک سال از سوی برخی از سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، بسیار به کار برده شد و می‌شود.

واژه‌‌یی که اوایل برای نشان دادن این که بسیاری از زندانیان، فعال سیاسی نبوده‌اند، مفید بود و همچنین کمک می‌کرد تا نام این افراد به صورت ویژه در ذهن مخاطب بماند.

اما اکنون، کاربرد این صفت برای زندانیانی که یک سال در زندان بوده‌اند و یا درگیر دادگاه، مناسب است؟

برای مثال، سایت کلمه، اخبار علی بی‌کس، کورش جنتی را با عنوان “زندانیان گمنام” منتشر می‌کند، فقط به این خاطر که ملاک گمنام بودن یا نبودن را آشنایی شخص منتشر کننده خبر با زندانی می‌داند.

مگر نه اینکه تمام تلاش ما برای گمنام نبودن زندانیان سبز است؟ پس چرا حالا که نامی و نشانی از این زندانیان به دست رسیده، باز هم با این عنوان از آنان یاد می‌شود؟

تلاش برای گمنام نبودن زندانیان سبز، ستودنی است؛ اما نباید گذاشت تا با تفاوت قائل شدن میان آنان و استفاده از صفت‌های متفاوت برای‌شان، خودمان هم به زندانیان سبزمان اجحاف کنیم.

مردمسالاری:وقتی برای تامین انرژی همین تعدادجمعیت،ناچاربه تعطیل هستیم،چطورازافزایش جمعیت حرف می زنیم؟

سیاست > دولت – روزنامه مردم سالاری با بیان اینکه در اعلام تعطیل رسمی، همواره تهران حتی در مورد موضوعاتی با کیفیت متفاوت در مناطق مختلف همچون آلودگی هوا، گرد و غبار یا شدت گرما شاخص اندازه گیری قرار می گیرد ، نوشت :

از ابتدای خرداد تا انتهای شهریور ماه در استان های خوزستان و بوشهر و هرمزگان، دمای هوا هیچگاه از 45درجه سانتیگراد کمتر نمی شود و اغلب از 50 درجه هم بالا تر است، اما هیچگاه در این استان ها به دلیل گرمای هوا، تعطیل رسمی اعلا م نمی شود. این دمای طاقت فرسا را در کنار رطوبت بالا ی 80 درصد در این استان ها قرار دهید تا بدانید مردم در این استان ها از اواخر بهار تا پایان تابستان در چه شرایط سختی به کار روزانه مشغولند. با این وجود وقتی دمای هوای تهران به 42 درجه سانتیگراد می رسد، آن هم وقتی رطوبت هوا به 40 درصد هم نرسیده، در پایتخت تعطیل رسمی اعلا م می شود و به دلیل تعطیلی تهران، استان هایی هم که در طول تابستان، همیشه- و نه فقط یک روز یا دو روز- گرمای 50 درجه را تجربه میکنند تعطیل می شوند.

در ادامه سرمقاله این روزنامه آمده است : اگر شدت گرمای هوا فقط در چند روز از سال مردم تهران را اذیت می کند و بهتر است آنها سرکار نروند، پس چرا مردم خوزستان و بوشهر و هرمزگان و… که در تمام طول تابستان با گرمایی شدیدتر از گرمای تهران و رطوبتی که هیچ گاه در تهران حس نمی شود و نفس کشیدن را هم با دشواری مواجه می سازد روبرو هستند، باید در طول تابستان به سرکار بروند و به طورعادی به زندگی روزمره خود ادامه دهند؟ جالب اینجاست که در چنین شرایطی از مردم دعوت می کنیم از تهران خارج شوند و در شهرهای دیگری زندگی کنند و حتی از هزاران نفر از کارکنان شرکت های نفتی در بخش اداری هم درخواست می کنیم به مناطق نفت خیر بروند; در حالی که آنها می دانند که در تهران با دمای 42 درجه، ادارات تعطیل می شوند و در خوزستان در دمای 50 درجه هم مردم باید سرکار بروند مگر این که گرمای هوا در تهران محسوس باشد!

مردم سالاری در ادامه افزود : از سوی دیگر توجیه تعطیلی به دلیل صرفه جویی در مصرف انرژی هم چندان توجیه قابل  قبولی به نظر نمی رسد و همچون عذر بدتر از گناه است. اگر ما توانایی تامین انرژی مورد  نیاز جمعیت فعلی را نداریم و استان های گرم کشور ما با افزایش دمای هوا با قطع برق و آب مواجه می شوند و برای جلوگیری از بروز این مشکل در تهران هم مجبوریم تعطیل رسمی اعلا م کنیم، چگونه تصور می کنیم کشور ما برای جمعیت 120 یا 150 میلیون نفر هم ظرفیت دارد؟

Read Full Post »

کشتار آدم‌ها در هر زمان و هر جایی که صورت گیرد قبیح است و مورد نکوهش. امروز 24 آوریل، نود و پنجمین سالروز کشتار بیش از یک و نیم میلیون ارمنی به دست دولت عثمانی است. کشتار مردم عادی و کودکانی که هیچ‌گاه نفهمیدند چرا و به چه جرمی کشته می‌شوند.  تسلیت گفتن و محکوم دانستن این عمل و تلاش برای جلوگیری از اتفاقات مشابه، شاید تنها کاری باشد که امروز از دست ما ساخته است.

در این باره:

مراسم یادبود کشتار ارامنه برگزار شد

طلب بخشش روشنفکران ترکیه از ارامنه



Read Full Post »

اعتماد، اعتمادسازی، اعتماد متقابل؛ این کلمات در نطق‌ها و نوشته‌های مربوط به ارتباط دولت‌ها و ملت‌ها بسیار به کار می‌رود. چرا که ایجاد اعتماد میان مردم و دولت‌ مهم‌ترین پشتیبان برای ادامه‌ی کار دولت و زندگی آرام مردم است. اما وقتی این اعتماد و اطمینان از میان برود و جای آن را شک و سوءظن مدام بگیرد، کار برای دولت سخت خواهد شد. از آن‌جا که دولت‌ها و ملت‌ها ارتباطی دوسویه با هم دارند و بی‌شک، رشد یکی در گرو پیشرفت دیگری است این سختی کار دولت، اثری مستقیم بر زندگی مردم خواهد داشت و آرامش را از آن‌ها نیز خواهد گرفت.

در ایران ما، اعتمادی که در سال‌های اولیه انقلاب نسبت به حکومت و دولتِ در راس وجود داشت، اعتمادی همه جانبه بود. اطمینان و اعتمادی که اغلب مردم به شخصیت کاریزماتیک آیت‌الله خمینی داشتند تا حدی بود که در انتخابات ریاست جمهوری بهمن ماه 1358، ابوالحسن بنی‌صدر که گفته می‌شد تائید آیت‌الله خمینی را به همراه دارد، با 76 درصد آراء به عنوان اولین رئیس جمهور ایران برگزیده شد. همین شخص بعد از 16 ماه، با رهبر مردم اختلاف پیدا کرد و اغلب ایرانیان هم‌گام با آیت‌الله خمینی او را به خیانت و توطئه متهم کردند.

از دیگر سو، دولت و مسئولان حکومتی نیز به مردم خود اطمینان کامل داشتند. چنان که وقتی آیت‌الله خمینی صحبت از لشکر 20 میلیونی می‌کرد، به طرفداری و حضور مردم دلگرم بود.

اعتماد اغلب مردم اما، رفته رفته، با دسته‌بندی‌های خودی و غیرخودی، برخوردهای چکشی با مخالفین، عدم شفاف‌سازی، بی‌خبری مردم از اصل وقایع، رواج شایعه و… کمرنگ شد تا این که در آستانه‌ی سی‌ویکمین سالگرد پیروزی انقلاب، جای خود را به شک و بی‌اعتمادی صرف داده است.

بسیاری از مردم، امروز چنان به دولت پس از نهم بی‌‌اعتمادند که وقتی وزیر علوم حرف از اسلامی شدن دانشگاه‌ها می‌زند، همه، اظهار کنند یا نه، می‌اندیشند که حاکمان چه خواب جدیدی برای دانشگاه دیده‌اند.

یا زمانی که معاون عمليات فرماندهي انتظامي تهران در گفت‌وگو با فارس اعلام می‌کند در حاشیه بازی دربی روز چهارشنبه، چند نفر به دليل فروش بليط تقلبي و بازار سياه دستگير شده‌اند، کسی حرف‌اش را باور نمی‌کند. مردم در محل کار و تاکسی و محفل‌های خانگی، خبر را نقل می‌کنند و با نگاه‌های پر از تردید به هم خیره می‌شوند؛ در نگاه‌شان هست که حتما باز چند جوان را به بهانه‌‌ی داشتن دست‌بند سبز یا دادن شعار بازداشت کرده‌اند.

حتی اعلام بسته بودن شبانه تونل توحید از چشم بی‌اعتماد مردم دور نمی‌ماند. امروز، پیرزنی در تاکسی بعد از کلی ناله و نفرین می‌گفت: “این قدر جوان زندانی کردند، دیگر جا ندارند. لابد می‌خواهند بچه‌های مردم را شب‌ها این‌جا نگه دارند.”

یا وقتی برخی از مردم، زمانی که حق‌شان در جایی ضایع می‌شوند، برای شکایت به نهادهای موظف مراجعه نمی‌کنند چرا که اعتقاد دارند: “ما که دستمان به جایی بند نیست.” و این جمله شاید بیش از همه نشان‌دهنده‌ی عدم اطمینان مردم به نهادهای دولتی باشد.

حکومت نیز دیگر اعتمادی به اکثریت مردم ندارد؛ این همه برانداز و جاسوس و معترض و محارب و فاسد و بدحجاب نامیدن مردم به خوبی نوع نگاه حاکمیت به عموم مردم ایران را نشان می‌دهد. حکومتی که صلاح نمی‌داند از دخیره‌های ارزی‌اش، از پرونده‌های مفاسد اقتصادی‌اش، از نرخ تورم و میزان بی‌کاری‌اش، از مذاکرات پیدا و پنهان خارجی‌اش، به مردمان‌اش خبر درستی بدهد. حکومتی که رای اکثریت غالب مردم‌اش را به خطا می‌داند و چون چوپانی چوب به دست گوسفندان‌اش را از چپ به راست می‌راند.

دروغ‌گویی، پنهان‌کاری و عدم شفاف‌سازی حاکمان، از دلایل اصلی بی‌اعتمادی مردم نسبت به دولت است؛ همچنین جدایی و گاه تقابل میان منافع دولت و مردم می‌تواند در تولد و رشد بی‌اعتمادی نسبت به جامعه موثر باشد؛

با این توصیف، وقتی دیوار بی‌اعتمادی میان حکومت و ملت چنین آسمان می‌خراشد،پیدا است که تا غروب حکومت راهی نمانده است.

Read Full Post »

زلزله بم

بعد از شش سال، امسال فراموش کردم سال روز زلزله‌ی بم را. پنج دی را گذراندم و برای اولین بار به یاد نیاوردم آن‌چه بر سر هم‌وطن‌های‌ام در بم آمد. فراموش کردم، چرا که امسال پنجم و ششم دی، سراسر ایران لرزید.

ایران لرزید و باز هم در دیِ لعنتی، خون‌ها ریخته شد و مادرها به سوگ نشستند و پدرها گریستند.

این بار اما، نه یک بلای طبیعی و نه تنها در یک منطقه‌ی جغرافیایی، که خون‌خواری و ستم‌کاری حاکمانی رذل، دی ماهِ سراسر ایران را خونین کرد.

بعد از شش سال، دوباره عکس‌های ایران در روزنامه‌های سراسر جهان منتشر شد.

باز هم ایران تیتر یک بسیاری از خبرگزاری‌ها شد. اما دیگر از کمک‌های انسان‌دوستانه‌ی

آنان خبری نیست؛ که جهان به فکر منفعت خویش است.

این بار ایرانیان، تنها با قدرت خویش برمی‌خیزند و ویرانه‌ها را با دست اتحاد خویش خواهند ساخت؛

و من دیگر پنجم و ششم دی را فراموش نخواهم کرد.

شهید ایران

Read Full Post »

Older Posts »