Feeds:
Posts
Comments

Archive for the ‘کودکان’ Category

چند روزی دسترسی‌ام به اینترنت محدود بود و در این دسترسی محدود و سر زدن‌های کوتاه‌‌ام به فیس‌بوک و حتی بالاترین، مطلبی که شیر شدن مکرر توجه را بی‌برو و برگرد به خود جلب می‌کرد، نوشتارهایی راجع به کودک خردسالی به نام فرنود بود.
کودکی که چندی پیش در یکی از برنامه‌های مخصوص کودکان حرفی زده که گویا مایه‌ی خنده‌ی بسیاری از دوستان شده و حتی صفحه‌ای به اسم این کودک ساخته‌اند و هر کس می‌آید و درباره‌ی این کودک و اظهارش در برنامه‌ی تلویزیونی چیزی می‌نویسد و هر کس حرف‌اش نسبت به فرنود طنز‌آمیزتر باشد لایک بیشتری را نصیب خود می‌کند؛ درباره‌ی کودکی که شاید روح‌اش هم از این خنده‌ها خبر نداشته باشد و اگر داشته باشد، نتواند دلیل این خنده‌ها را بفهمد.
با این نوشته‌ها یادم به یاد بزرگ‌ترهایی افتاد که به کودکان نوآموز خود فحش‌های رکیک می‌آموزند و با شنیدن این کلمات ناخوشایند از زبان کودکانه‌ی آن‌ها خنده سر دهند و خوشحال‌اند که برای دیگران هم موضوع خنده‌ای فراهم کرده‌اند.
به هر روی آن‌چه نمی‌فهمم این است که چطور کسانی که گاه برخی از آن‌ها ساعت‌ها راجع به “حقوق بشر” سخن می‌راندند می‌توانند حق کودکی را چنین پایمال کنند و بدون این که او در این منازعات حاضر باشد و جواب “های” این‌ها را با “هوی” بدهد، دعوا راه بیندازد و جدل کند یا حتی با آن‌ها هم‌گام شود و خود نیز به اظهارات‌اش بخندد، او را چنین دست مایه‌ی خنده‌ی خود قرار می‌دهند و عکس‌اش را همه جا پخش می‌کنند و زشت‌تر آن که، سرپوش‌هایی چون “فرنود راستگو” هم بر کار خود می‌گذارند تا خنده‌هایی که از گفته‌ی این کودک سر داده‌اند را پشت نقاب ستایش از صفتی نیکو پنهان کنند.
مهم نیست فرنود چه گفته، مهم نیست که برنامه پخش مستقیم بوده و حرفی که او زده خط قرمز برای تلویزیون جمهوری اسلامی، مهم این است که الان بزرگ‌ترهایی بی‌مبالات کودکی‌ىِ کودکی را به سادگی به سخره گرفته‌اند و عجبا که هیچ ابایی هم از کارشان ندارند.
هر چه فکر می‌کنم توی این رفتار چیزی جز “تجاوز به حقوق کودک” و حتی بزرگ‌تر از آن “کودک‌آزاری” نمی‌بینم که انگار در خیلی‌ها درونی شده است. به هوش که به حقوق کودکی تجاوز می‌کنید؛ به حقوق فرنود دارد تجاوز می‌شود.

Advertisements

Read Full Post »

کودکان…

دانشجوها، دانشجویانی را دارند که در اعتراضات صدایشان باشند؛ بهاییان، بهایی‌هایی را که سخنگوی‌شان شوند؛ کارگران، کارگری را که حرف دل هم صنف‌هایش را بزند؛ زنان، زنانی را که در احقاق حقوق‌شان پیشرو شود؛ کودکان اما برای دفاع از حقوق‌شان حتی نمی‌توانند یک پیشرو داشته باشند از جنس خودشان، دفاع از حق‌شان هم دست کسانی است که هر چه باشند هم صنف‌شان نیستند…

نه تجمع می‌توانند بکنند نه اعتصاب، نه می‌توانند در مجامع عمومی تریبون بگیرند و در وصف ظلم‌هایی که بر ایشان رفته سخن برانند و نه دست کم می‌توانند از ستم‌ها فراری شوند و در کشوری پناهنده؛ می‌مانند با چشم‌های معصوم‌شان که شاید “بزرگتری” برسد و دادشان را بستاند.

دفاع از حقوق آنان شاید برای همین این همه سخت و در عین حال باارزش است؛ دفاع از حقوق اولیه کسانی که هیچ چیز جز کودکی‌شان نمی‌خواهند…

هر روز خبر جدیدی می‌رسد از ضایع شدن حقوق کودکان؛ از کودک‌آزاری و رفتار با کودکان کار گرفته تا ترک تحصیل دانش‌آموزان. اخباری که اغلب میان هیاهوهای این روزها گم می‌شود و کمتر به چشم می‌خورد و کودکی‌های به تاراج را در خود پنهان می‌کند.

 

Read Full Post »

می‌گفت دخترک به هیچ صراطی مستقیم نبود. می‌گفت دخترک ۱۰-۱۲ ساله بود و مادرش هر کار می‌کرد، حرف همان بود؛ “سوار هواپیما نمی‌شوم.”

دخترک دست‌هایش را دو طرف صندلی قلاب کرده بود؛ گریه نمی‌کرد اما بغض داشت و رنگ به رخسارش نمانده بود. مادر نیز دست‌کمی نداشت، در پی هر کدام از “هیچی نمی‌شه”ها ترس و بغض به وجودش سایه می‌انداخت.

شاید فکر می‌کرد اگر اتفاقی بیافتد هرگز خود را نخواهد بخشید. اما لابد کارشان مهم بوده و تا اهواز هم ساعت‌ها راه؛ شاید همین بوده که پرواز را با این همه ترس انتخاب کرده بودند. اما حالا که رسیده‌ بودند فرودگاه، ترس وجودشان را گرفته بود و دخترک از جایش تکان نمی‌خورد.

مادر رو به اطرافیان که در صندلی‌های کناری نشسته بودند توضیح داد که “دوست پدرش تو هواپیمای ارومیه بود و کشته شد. هر جا رفتیم بچه‌ام از سقوط هواپیماها شنیده، خوب حق داره ترسیده؛ بچه‌ است دیگه” و لبخندی زد تا شاید ترس خودش را پنهان کند؛ نتوانست. به بقیه نگاه کرد تا کسی در راضی کردن دخترک کمک‌اش کند، اما کسی حرفی برای گفتن نداشت. باقی هم مسافر بودند و توی دلشان آشوب بود.

می‌گفت فرودگاه مهرآباد شلوغ بود مثل همیشه؛ اما ترس از سر و روی مردم بالا می‌رفت.

به هر شکلی بود، مادر ریز جسته، دخترش را بغل گرفت و در آخرین دقایق بسته شدن گیت برای پرواز رفتند. کاش بغض دخترک می‌ترکید؛ حالا چشم‌های‌اش هم بغض داشت.

رفتند؟ یک ساعت و نیم ترس حتما کودکی‌ دخترک را افسرده می‌کند؛ اگر حقیقتا اتفاقی بیافتد؟ بغض بدجور گلوی دخترک را فشار می‌داد، شاید در فرودگاه اهواز به محض نشستن هواپیما، بغضش بترکد؛ خدا کند گریه کند.

Read Full Post »

صحبت از “فاجعه” که می‌شود، ذهن اغلب آدم‌ها، خشونت‌های بی‌مثال و کشته‌ شدگان بی‌شمار را به خاطر می‌آورد؛ “فاجعه‌”هایی که در صفحات تاریخ جا خوش کرده‌اند و مردمان از آن‌ها به عنوان فجایع تاریخ یاد می‌کنند.

اما اغلب، چشم می‌پوشند از آنچه حتی رخداد موردی آن، فاجعه‌ای است برای وجدان عمومی جامعه؛ کودک‌آزاری از آن فجایع است که حتی وقوع یک مورد آن نیز ننگ است برای بشر، اما بی‌تدبیرانی که امروز در ایران ما نام مسئول به خود گرفته‌اند، در تلاش‌اند با اندک جلوه دادن این فاجعه آن را بی‌اهمیت نشان دهند.

سرپرست موقت سازمان بهزیستی، یکی از نهادهایی که وظیفه فعالیت در حیطه‌ کودکان بدسرپرست و کودک‌آزاری را به عهده دارد، درست یک روز پس از انتشار خبر تجاوز مردی به فرزند سه ماهه خود، اظهار کرد که “میزان کودک آزاری به حدی پایین است که می‌توان آن را نادیده گرفت.

در زمان اظهار نظر احمد اسفندیاری، این کودک سه ماهه به دلیل شدت خونریزی از دنیا رفته بود و دختر 13 ساله دیگری به دلیل آزارهای پدر و مادرش دومین سال از کارافتادگی خود را روی تخت بیمارستان می‌گذراند. +

این اظهار عقیده که بی‌شک از سر جهل به موضوع و نادیده گرفتن وجدان عنوان شده است در جهت قوانین جمهوری اسلامی حرکت می‌کند؛ قوانینی که بر طبق آن والدین که اغلب عامل کودک‌آزاری هستند به عنوان تنها مرجع تصمیم‌گیری برای کودک مطرح شده‌اند و به این ترتیب قانون بسیار سخت می‌تواند در نوع رفتار آنان با فرزندانشان دخالت کند.

به دلیل همین قوانین که والدین و در اولویت پدر را “مالک” فرزند می‌داند، در زمینه کودک‌آزاری در قانون مجازات اسلامی هیچ مبحث قانونی وجود ندارد و حتی از لحاظ قانونی نیز تعریف خاصی در این زمینه انجام نشده است.

در ایران آماری از تعداد کودک‌آزاری‌های صورت گرفته وجود ندارد که می‌توان یکی از دلایل آن را تلاش مسئولان دولتی برای پنهان کردن این جرم دانست و دلیل دیگر شاید این است که تنها مواردی از کودک‌آزاری علنی می‌شوند که به مرگ یا در شرف مرگ بودن کودک می‌انجامد؛ مواردی که کم‌شمار هم نیستند.

به هر روی یکی از دلایل وقوع این فاجعه انسانی، مشخص نبودن حدود تنبیه است. راحتی خیال والدین به دلیل مصونیت قضایی، در جامعه‌ای که فشارهای اقتصادی و سرخوردگی‌های اجتماعی، زمینه را برای از دست دادن سلامت‌ روحی مردمان‌اش فراهم کرده است، والدین بی‌هیچ پروایی خشونتی که جامعه به آنان روا داشته را بر سر بي‌دفاع‌ کودکان تخلیه می‌کنند.

کودکانی که حتی صدایی برای فریاد و دادخواهی ندارند و جان و اشک‌شان تنها سلاح‌ در برابر قانون و قانون‌گذارانی است که اجازه بروز این همه ستم را به پیکر نحیف آنان می‌دهند.

Read Full Post »

محمد هفت ساله زير ضربات مرگبار ناپدري‌اش جان داد؛ پيمان کوچولو بخاطر خشونت والدين زماني که تنها 35 روز داشت از دنيا رفت؛ نوزاد پنج روزه توسط مادر خود به قتل رسيد؛ دست و پاهاي پرستوي چهار ساله توسط ناپدري با قاشق داغ سوزانده شد؛
دختر 15 ساله پس از کتک شديدي که پدرش به او زد اقدام به خودکشي کرد؛ مادر دو کودک سه و هفت ساله به انگيزه‌اي نامعلوم آنها را در رودخانه‌ي چالوس غرق کرد. به دو دختر هفت و 10 ساله در راه منزل تجاوز شد و…
***
مشکلات کودکان همیشه دغدغه ی من بوده اما کودک آزاری واقعا زجرآور است.نوشتن این گزارش دوباره بهمم ریخت. حتی فکر این همه زجر بچه ها دیوانه ام می کند.متن کامل گزارش را اینجا بخوانید.

Read Full Post »